سيد محمد باقر برقعى
63
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خنده بر خفته طرح اين غمكده مىريخت چو معمار فلك * كاش مىكرد جدا دست جفاكار فلك آسمان غرّه به خونريزى خود گشت كجاست ؟ * غمزهاى تا شكند رونق بازار فلك « تكيه بر چرخ مكن گو ، ز تو سرگشتهتر است » * فهم كن اين سخن از گردش بسيار فلك سخنى گفت مرا پير كمان پشت خرد * سپر خود مفكن پيش كماندار فلك چرخ ، روزى اگر از خنده مرا منع كند * بر لبم خنده نبينى مگر از كار فلك عمر ما چيست كه شب نيز از آن كسر شود ؟ * خنده بر خفته زند ديدهء بيدار فلك احتمال تمام دفتر من از خيال لبريز است * و از تلاطم فكرى محال لبريز است بيا كه با تو غزل را به اوج خواهم برد * تو نيستى غزل از ابتذال لبريز است تو اقتدا به نمازى سپيد كن بر صبح * منارهء دِهِمان از بلال لبريز است چرا ؟ چگونه ؟ كجا ؟ تا چه وقت ؟ در چه سفر ؟ * تمام بودنم از احتمال لبريز است قصيده چشمانت مشتاقتر از سپيده برمىگردم * من با نفسى بريده برمىگردم فرداست كه از ضيافت چشمانت * با دفترى از سپيده برمىگردم